تبليغاتX
من بارانیم

من بارانیم

یک غروب 

یک غروب باد اندود پائیزی

انتهای کوچه برگریزان چناران

من همه هستی و نیستی ام ، بر باد خواهم داد

بر باد خواهم داد دستان و همه احساسم

از یاد خواهم برد ، بر خاک زمین

چشم هایم ، گوشهایم ...

...

افسوس ... نمی دانم

بعد از غروب و افتادن باد و بیداری باران 

من که خواهم بود !

و این کوچه چه خواهد شد !

این ، دلم می لرزاند ...


http://ups.night-skin.com/

تو دوشنبه 1391/02/18ساعت 18:24 منه بارونی نوشتمش |

 

یچی که تضاد زیادی با مطالب وبلاگ داره رو بگم ؟ طولانیه یکم اما دوس دارم

بخونیش

لطف کن نظرتم بگو

چند روز پیش اخبار علمی فرهنگی هنری شبکه ۴

از یه کشف جدید حرف زد

اینکه دورغ گو ها وقتی که دارن خالی می بندن

از چند ماهیچه صورتشون بیشترین استفاده رو می برن

حالا مجموع اون ماهیچه ها چند تا حرکت خیلی آشکار رو

شکل میدن

یکی اینکه طرف وقت دروغ گفتن ابرو هاشو مثل آدمای متعجب

همش بالا میندازه ... دومی اینکه همش خنده های ریز وسط

حرفاش میزنه

سومیشو یادم رفته

حالا تمام اینا رو گفتم که بگم مهمون برنامه ۷ ( برنامه ای که آقای

جیرانی مجریشه و گاهی اوقات آقای فراستی یا فراصتی منتقدشه)

که آقای طالبی ( کاگردان قلاده های طلا ) بود تمام ویژگی های

یه دروغ گو رو داشت

کسی از حتی از مردمشم خجالت نکشید .

تو یکشنبه 1391/01/27ساعت 20:2 منه بارونی نوشتمش |

خیلی آشفته ام ، خیلی پریشونم ،  کلا  ... گه گیجه گرفتم

انگار منتظره یه اتفاقم تا اوضاع تغییر کنه ، شاید بدتر بشه ،

هرچی باشه بهتر از این تکراره بی هدفه ، نه!؟


کاش  میشد بفهمی ... که من چی میگم ، تورو نمیگم ،

به خودت نگیر .
تو یکشنبه 1391/01/20ساعت 23:45 منه بارونی نوشتمش |

این خیال انتها

همان آخر فردا

نه ... آخر آخر فرداها

که مثل خود آسودگیست 

و نمی دانم کی می آید

می آزاردم

آزار دهنده ترین حس ویرانی تدریجیست!

چه در این غروب و چه در صبح فردا

کی آید لحظه ای مثل خود آسودگی !؟

هه ... کی می آید !



بهار و تابستون ، پاییز و فصل سرما هیچ فرقی باهم ندارن 

نمیدونم اشتباهم کجا بوده یا از چی فراریم ...

چرا از اول روح من آشفته بوده !



تو دوشنبه 1390/12/29ساعت 12:7 منه بارونی نوشتمش |

تو این چند روزه سرویس شدم

10 روز کار بدون استراحت ، دراین حر بود که فقط وقت نهار و 

دستشویی میتونستم بشینم ‍!

نوروزه ، یعنی هنوز نشده ، میدونم که اگه هم بشه هیچ اتفاق مثبتی 

واس من نمی افته 

گند تر از دیروز

دوس ندارم روزا بگذرن ، هر روز افتضاح تره

تو یکشنبه 1390/12/28ساعت 17:42 منه بارونی نوشتمش |


آخرین نوشته هام
» آن غروب کی خواهد آمد...!؟
» تا چه حدی آدم میتونه بی چشم و رو باشه !!!
» بازم دوباره و به تکرار آشفتگی
» انتظار
» هه ... نوروز شد...
» پووووووففففف ...
» بی برگشت
» نظری چیزی دری بوقی زنگی ...
» من ، غلط کردم ، دیگه نمیخوام من باشم
» اه اه اه ...

 Design By : Pichak